تبليغاتX
درد دلهای حضرت فیل

یکی برام نوشته که بیا ببین که ... یا بیا باهات ... بابا منو چه به این حرفا! اونم من. خودم به اندازه کافی شر دارم.

امروز مثلا! اومدم برم خونه، از در که رد میشدم زدم رنگ درو خط انداختم. چاق شدم خوب! عیده دیگه!
چرخیدم ببینم چه گندی زدم، تنه ام خورد به دستگیره اونم کنده شد! حالا اومدم میبینم نوشته جون هبه این کار رو ... بابا به من چه. اصلا با هبه بیچاره چیکار داری. خسته شدم از بعضی جماعت ماده!

می خوام زنگ بزنم به بچه فیل دلم براش تنگ شده. یه سری هم به هبه شاید چیز جدیدی نوشته باشه.
نوشته شده توسط حضرت فیل در ساعت 5 بعد از ظهر | لینک  | 

امروز داغونم. دیروز هم داغون بودم. اما عید بد نبود. این چند وقته برای بهبودی تا تونستم هیکل گندمو انداختم یه ور و با خرطوم بادوم زمینی ریختم به حلقم!
رفتم یه سری بزنم به هبه. دلم گرفت وقتی دیدم مینیمالیست شده. اونم چه مینیمالیستی! اونم هبه. ای بابا.
گفته بودم می نویسم، ولی اینقدر داغون پاغون شدم که حس نوشتن رفت! مخصوصا که بچه فیل پیشم نیست و تا 20 عید هم نمیاد!

بچه فیل بزرگ شده. داره از تپلی در میاد و روی خرطومشم 2 تا چین افتاده. من خودم هزارتا دارم. دیگه سنه دیگه. همین طوریام میشه. مواظب خودتون باشین.

نوشته شده توسط حضرت فیل در ساعت 8 قبل از ظهر | لینک  |