دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386
وقتی دخترم کوچکتر بود، وقتی برای اولین بار ازم خواست براش تفنگ بخرم، خوشحال شدم.
از اون موقع تا حالا از هیچ پسری تو تیرکمون بازی و تفنگ بازی کم نیاورده. تو اتاقش تفنگ و تیرکمون و شمشیر و سپر رو کنار آشپزخونه و عروسکهاش گذاشته.
از این بابتش خوشحالم. از دخترها و زنهای بی دست و پا و آویزون مردها (چه شوهر کرده و چه شوهر نکرده) بدم میاد. از زنهای مرد صفت هم بدم میاد. از زنهای مدعی مظلوم واقع شدن هم بدم میاد. دوست نداشتم دخترم اینطوری بشه. امیدوارم شیرزنی ازش در آد که مردها هم بتونن بهش تکیه کنن.
راستش که تربیت بچه این روزها خیلی سخته. سختتر می شه وقتی که بچه تو گاه به گاه ببینی و برای زندگی باهاش خیلی وقت نداشته باشی. وقتی که تربیت اصلیش به عهده زنی باشه که خودش یه زن حرفه ایه. یعنی همونه که تو پست قبل بود.
امروز خیلی دلم گرفته. قلنبه شده و درد می کنه. برام دعا کنین که دخترم بهم زنگ بزنه.
از اون موقع تا حالا از هیچ پسری تو تیرکمون بازی و تفنگ بازی کم نیاورده. تو اتاقش تفنگ و تیرکمون و شمشیر و سپر رو کنار آشپزخونه و عروسکهاش گذاشته.
از این بابتش خوشحالم. از دخترها و زنهای بی دست و پا و آویزون مردها (چه شوهر کرده و چه شوهر نکرده) بدم میاد. از زنهای مرد صفت هم بدم میاد. از زنهای مدعی مظلوم واقع شدن هم بدم میاد. دوست نداشتم دخترم اینطوری بشه. امیدوارم شیرزنی ازش در آد که مردها هم بتونن بهش تکیه کنن.
راستش که تربیت بچه این روزها خیلی سخته. سختتر می شه وقتی که بچه تو گاه به گاه ببینی و برای زندگی باهاش خیلی وقت نداشته باشی. وقتی که تربیت اصلیش به عهده زنی باشه که خودش یه زن حرفه ایه. یعنی همونه که تو پست قبل بود.
امروز خیلی دلم گرفته. قلنبه شده و درد می کنه. برام دعا کنین که دخترم بهم زنگ بزنه.
نوشته شده توسط حضرت فیل در ساعت 12 بعد از ظهر | لینک
|
دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386
زن ایرانی یعنی تبختر. یعنی بی هویتی. یعنی مصرف کردن. یعنی تولید نکردن. یعنی دستهای نرم. یعنی شیرندادن به بچه که سینه ها از فرم نیفته. یعنی هر بار 50 هزار تومن پول سلمونی. یعنی یللی تللی. یعنی ادعای بی خودی. یعنی یک طبل که با طلا و جواهر تزئینش کردن. یعنی سطحی بودن. مفید نبودن. یعنی غر زدن. یعنی درگیر احمقانه ترین چیزا بودن. یعنی ادعا. یعنی ادا. یعنی اطوار. یعنی بی خودی دکتر رفتن. یعنی گیر دادن به بقیه و حتی خودشون. یعنی دماغ عمل کرده. یعنی برج عاج. یعنی عشق 15 سانتی. یعنی پول. یعنی سرکوفت به مردها. یعنی فمینیسم بدون اعتقاد. یعنی ناخن های بلند جادوگری. یعنی آرایش غلیظ. یعنی واقعی نبودن. یعنی دروغ گفتن. یعنی توقع بی خود داشتن. یعنی ... . یعنی ... .
تقصیر از خودشونه. از آموزشه. از دینه. از اعتقادهای احمقانه است. از لیسانس گرفتن و خونه نشین شدنه. از مسئولیت قبول نکردنه. از بی فکریه.
دخترم رو دور از اینها می خوام. دخترم رو دور از زنانگی حرفه ای می خوام. دور از آرایش. دور از دروغ. دور از ولو شدن رو زمین و پا رو پا انداختن و گله روزگار کردن.
ای خدا امروزم دخترم زنگ نزد. دعا کنین زنگ بزنه فردا. دارم دق می کنم.
تقصیر از خودشونه. از آموزشه. از دینه. از اعتقادهای احمقانه است. از لیسانس گرفتن و خونه نشین شدنه. از مسئولیت قبول نکردنه. از بی فکریه.
دخترم رو دور از اینها می خوام. دخترم رو دور از زنانگی حرفه ای می خوام. دور از آرایش. دور از دروغ. دور از ولو شدن رو زمین و پا رو پا انداختن و گله روزگار کردن.
ای خدا امروزم دخترم زنگ نزد. دعا کنین زنگ بزنه فردا. دارم دق می کنم.
نوشته شده توسط حضرت فیل در ساعت 1 قبل از ظهر | لینک
|
یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386
زندگی درست مثل کفه ترازو میمونه. تو رو یکیش میشینی و مشکلاتت رو اون یکی. اگه تو سبکتر باشی مشکلات میره پایین. ولی وای به روزی که تو یک مایه ای از یک چیزی داشته باشی. باسواد باشی، با شعور باشی، مودب باشی، هنری داشته باشی، پدر باشی، شوهر باشی، خلاصه یک چیزی باشی. اونوقته که مشکلات میان بالا و خیلی که سنگین بشی میریزن رو سرت.
حالا دیگه تنها راه حل سبک شدنه. می خوای خودت رو بزن به اون راه. کوچه علی چپ و اون طرفها. می خوای خل شو. می خوای بزن زیر همه چیز و خلاص. می خوای یکی از این مواد خیلی جادویی رو امتحان کن. یکی مثل سیانید پتاسیم. ظاهرا 3یا 4 دقیقه بیشتر طول نمیکشه تا سبک شی. سبک سبک. به سبکی برانکارد و پزشک قانونی. یه وجب جا و فراموشی.
شایدم بد نباشه مشکلاتت رو زیاد کنی. وزن اون ور که زیاد شد خود به خود میاردت بالا. انقدر بالا که شاید از اول هم بهتر شه. پس بهتر نیست برا خودمون کار بتراشیم؟ با مشکلات هم نمیتونیم کاری بکنیم، میتونیم؟
اصلا چطوره خودمون بریم تو کفه مشکلات. بریم توش غرق شیم. تا گردن، تا زیر چونه. به قول یه تئاتر قدیمی سربلند باشیم چون تا زیر چونه تو فاضلابیم.
یا اصلا بزنیم زیر ترازو. داغونش کنیم. منفجرش کنیم. ریزریزش کنیم. تی ان تی، دینامیت، نیتروگلیسیرین، بمب ساعتی، بمب اتمی.
اصلا زندگی به چه دردی می خوره اگر کاری نکنیم؟ همین، بشینیم کف ترازو سنگین شیم که هی مشکلات بریزن سرمون؟
دیگه دارم مزخرف میگم. مسکن ها اثر کرده و سیگارا تموم شده. دلم برای دخترم تنگ شده. کاش اونم دلش برای من تنگ شه که یه زنگ بهم بزنه.
دعا کنین زنگ بزنه.
حالا دیگه تنها راه حل سبک شدنه. می خوای خودت رو بزن به اون راه. کوچه علی چپ و اون طرفها. می خوای خل شو. می خوای بزن زیر همه چیز و خلاص. می خوای یکی از این مواد خیلی جادویی رو امتحان کن. یکی مثل سیانید پتاسیم. ظاهرا 3یا 4 دقیقه بیشتر طول نمیکشه تا سبک شی. سبک سبک. به سبکی برانکارد و پزشک قانونی. یه وجب جا و فراموشی.
شایدم بد نباشه مشکلاتت رو زیاد کنی. وزن اون ور که زیاد شد خود به خود میاردت بالا. انقدر بالا که شاید از اول هم بهتر شه. پس بهتر نیست برا خودمون کار بتراشیم؟ با مشکلات هم نمیتونیم کاری بکنیم، میتونیم؟
اصلا چطوره خودمون بریم تو کفه مشکلات. بریم توش غرق شیم. تا گردن، تا زیر چونه. به قول یه تئاتر قدیمی سربلند باشیم چون تا زیر چونه تو فاضلابیم.
یا اصلا بزنیم زیر ترازو. داغونش کنیم. منفجرش کنیم. ریزریزش کنیم. تی ان تی، دینامیت، نیتروگلیسیرین، بمب ساعتی، بمب اتمی.
اصلا زندگی به چه دردی می خوره اگر کاری نکنیم؟ همین، بشینیم کف ترازو سنگین شیم که هی مشکلات بریزن سرمون؟
دیگه دارم مزخرف میگم. مسکن ها اثر کرده و سیگارا تموم شده. دلم برای دخترم تنگ شده. کاش اونم دلش برای من تنگ شه که یه زنگ بهم بزنه.
دعا کنین زنگ بزنه.
نوشته شده توسط حضرت فیل در ساعت 8 بعد از ظهر | لینک
|
یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386
خیلی وقت بود که می دیدم وبلاگ نوشتن کار جالبیه. میشه نوشت و نوشت و نوشت و خواننده هم نداشت. درست مثل سنگ صبور. با این فرق که این یکی نمیترکه!
وقتی وبلاگ خواننده پیدا می کنه آدم می فهمه تنها نیست. دنیاش بزرگتر میشه. دوستاش بیشتر. مگه آدم از یک وبلاگ انتظار بیشتری هم داره؟
به هر صورت بنای کار اینه که بنویسم. مثل دارو. مثل شنا. مثل بستری. مثل دیازپام. مثل مرگ. اگر خوندین خوشحال میشم. اگر نخوندین هم خوشحال میشم.
وقتی وبلاگ خواننده پیدا می کنه آدم می فهمه تنها نیست. دنیاش بزرگتر میشه. دوستاش بیشتر. مگه آدم از یک وبلاگ انتظار بیشتری هم داره؟
به هر صورت بنای کار اینه که بنویسم. مثل دارو. مثل شنا. مثل بستری. مثل دیازپام. مثل مرگ. اگر خوندین خوشحال میشم. اگر نخوندین هم خوشحال میشم.
نوشته شده توسط حضرت فیل در ساعت 8 بعد از ظهر | لینک
|