پنجشنبه بیستم تیر 1387
هبه عزیزم
چیز زیادی ندارم تعریف کنم. همه رو همون بالا نوشتم!
فقط اینکه تخت فنری داغون شده و حضرت روی زمین می خوابه. آب رو از شمر خدا نشناس اینجا می خریم و شبها کتاب می خونیم. بابا تلویزیون رو تحریم کرده و افغانی ها باهاش شوی خانگی و جشن تولد خصوصیه ملت رو تماشا می کنن!! ما هم تو لپ تاپ فیلمهایی که رو که بابا آورده تماشا می کنیم و حوصله مون رو با خمیازه می پزیم تا سر بره.
بچه فیل هم امروز نیست. لعنت به اون کسی که نمیزاره بچه فیل بیاد پیش بابای لندهورش. امیدوارم خیر نبینه از زندگیش.
چیز زیادی ندارم تعریف کنم. همه رو همون بالا نوشتم!
فقط اینکه تخت فنری داغون شده و حضرت روی زمین می خوابه. آب رو از شمر خدا نشناس اینجا می خریم و شبها کتاب می خونیم. بابا تلویزیون رو تحریم کرده و افغانی ها باهاش شوی خانگی و جشن تولد خصوصیه ملت رو تماشا می کنن!! ما هم تو لپ تاپ فیلمهایی که رو که بابا آورده تماشا می کنیم و حوصله مون رو با خمیازه می پزیم تا سر بره.
بچه فیل هم امروز نیست. لعنت به اون کسی که نمیزاره بچه فیل بیاد پیش بابای لندهورش. امیدوارم خیر نبینه از زندگیش.
نوشته شده توسط حضرت فیل در ساعت 7 بعد از ظهر | لینک
|
پنجشنبه ششم تیر 1387
هبه. هبه خیلی خوبه. من رو بخشیده ظاهرا. اما هبه جون خبر که نداری؟
چند روزه که این بابای خدانشناس ما رو برده یه جا وسط بیابون. بدیش اینه که خودشم با ما اومده! کار سخت تو بیابون و زیر آفتاب! میگه اینکار برا سلامتیم خوبه. کشته ما رو.
هر روز دوچرخه بابا رو ور می دارم میرم بیرون. ولی خیلی کم. بیشترشو خودش سوار میشه میره بیابون گردی. شاید روزی سه چهار ساعت. ما هم میشینیم تو کمپ و موسیقی گوش میدیم. کار بدی نیست فقط اشکالش اینه که از شهر دوره. خودش که عین خیالش نیست ولی بنده خیلی دلم تنگه واسه همه چی.
امروز اومدم وبلاگم رو بنویسم وسط کار اینترنت قطع شد و همش پرید. حالا نشستم و دارم سعی می کنم یادم بیاد که چی می نوشتم. آهان یادم اومد ...
بله. هیکل گنده من فقط به درد کارگاه می خوره. کار با کارگرای ایرونی و افغانی یکی مثل من رو می خواد که ازش حساب ببرن. اینه که بابا هر جا میره من رو هم میبره. در هر صورت بد نیست.
و حالا یه اتفاق جالب! اونجا وسط بیابون دو تا کارگر افغانی داریم! دو تا دانشجوی همکلاس که تو دانشگاه کابل زبان و ادبیات دری می خونن! بابا رفت براشون لغتنامه عمید خرید که تو تعطیلاتشون! هم بتونن درس بخونن. باحاله نه؟ من و بابا تو پاریس با هم همخونه بودیم یه مدتی. کار هم می کردیم طبعا. ولی هیشکی برامون یه ورق کاغذ هم نخرید چه برسه به لغتنامه. اما این بابا عجیب غریبه (می نویسم بابا چون تو وبلاگش اسمش هست بابا، کاراشم عجیب غریبه). یه توپ فوتبالم خریده واسه پسر بزرگه سرکارگرمون که کلاس سوم راهنماییه و معدلش 18.85. همه رو بد عادت می کنه اینجوری. مخصوصا که گاهی هم آستینا رو میزنه بالا و پا به پای عمله و بنا کار می کنه. همچی دیوار میچینه که خود بنا هم نمیتونه. شبها هم که هی تیشه می زنه و مجسمه میسازه. خواب نداریم از دستش. خودش دیوونه است. ما رم دیوونه کرده.
این حرفها رو ولش. من و بچه فیل داریم می ریم سرزمین عجایب. می خوایم امشب بیست هزار تومن از پولهای من بدبخت رو بریزیم دور. ولی عیب نداره. بازی با بچه فیل رو عشق است.
شب همگی، مخصوصا هبه عزیزم خوش.
چند روزه که این بابای خدانشناس ما رو برده یه جا وسط بیابون. بدیش اینه که خودشم با ما اومده! کار سخت تو بیابون و زیر آفتاب! میگه اینکار برا سلامتیم خوبه. کشته ما رو.
هر روز دوچرخه بابا رو ور می دارم میرم بیرون. ولی خیلی کم. بیشترشو خودش سوار میشه میره بیابون گردی. شاید روزی سه چهار ساعت. ما هم میشینیم تو کمپ و موسیقی گوش میدیم. کار بدی نیست فقط اشکالش اینه که از شهر دوره. خودش که عین خیالش نیست ولی بنده خیلی دلم تنگه واسه همه چی.
امروز اومدم وبلاگم رو بنویسم وسط کار اینترنت قطع شد و همش پرید. حالا نشستم و دارم سعی می کنم یادم بیاد که چی می نوشتم. آهان یادم اومد ...
بله. هیکل گنده من فقط به درد کارگاه می خوره. کار با کارگرای ایرونی و افغانی یکی مثل من رو می خواد که ازش حساب ببرن. اینه که بابا هر جا میره من رو هم میبره. در هر صورت بد نیست.
و حالا یه اتفاق جالب! اونجا وسط بیابون دو تا کارگر افغانی داریم! دو تا دانشجوی همکلاس که تو دانشگاه کابل زبان و ادبیات دری می خونن! بابا رفت براشون لغتنامه عمید خرید که تو تعطیلاتشون! هم بتونن درس بخونن. باحاله نه؟ من و بابا تو پاریس با هم همخونه بودیم یه مدتی. کار هم می کردیم طبعا. ولی هیشکی برامون یه ورق کاغذ هم نخرید چه برسه به لغتنامه. اما این بابا عجیب غریبه (می نویسم بابا چون تو وبلاگش اسمش هست بابا، کاراشم عجیب غریبه). یه توپ فوتبالم خریده واسه پسر بزرگه سرکارگرمون که کلاس سوم راهنماییه و معدلش 18.85. همه رو بد عادت می کنه اینجوری. مخصوصا که گاهی هم آستینا رو میزنه بالا و پا به پای عمله و بنا کار می کنه. همچی دیوار میچینه که خود بنا هم نمیتونه. شبها هم که هی تیشه می زنه و مجسمه میسازه. خواب نداریم از دستش. خودش دیوونه است. ما رم دیوونه کرده.
این حرفها رو ولش. من و بچه فیل داریم می ریم سرزمین عجایب. می خوایم امشب بیست هزار تومن از پولهای من بدبخت رو بریزیم دور. ولی عیب نداره. بازی با بچه فیل رو عشق است.
شب همگی، مخصوصا هبه عزیزم خوش.
نوشته شده توسط حضرت فیل در ساعت 7 بعد از ظهر | لینک
|
یکشنبه دوم تیر 1387
چی کار کنم ؟ یه نامه نوشتم به هبه و قاطی پاتی تر شدم. این مزخرفات چی بود نوشتم. حالا دیگه نمی تونم پاکشون کنم.
هبه عزیزم
کاش بازم بیایی و به این نوشته های مزخرف من سر بزنی. میبینی که من همیشه هم فیل معقولی نیستم. خودت به بزرگی خودت ببخش.
آی بچه فیل کجایی؟ دلم داره می ترکه.
هبه عزیزم
کاش بازم بیایی و به این نوشته های مزخرف من سر بزنی. میبینی که من همیشه هم فیل معقولی نیستم. خودت به بزرگی خودت ببخش.
آی بچه فیل کجایی؟ دلم داره می ترکه.
نوشته شده توسط حضرت فیل در ساعت 12 بعد از ظهر | لینک
|
یکشنبه دوم تیر 1387
اینم شد وضع آقا؟
اوضاع خیلی قاراشمیشه. عدالت اصلا نیست. معلوم نیست کی به کیه. اصلا هرکی هرکیه. شایدم از اول نبوده! به قول بچه مچه ها قات زدم اساس.
تو رو خدا خودتون ببینین! درسته که یارو تو زنجان 3 تا 3 تا ببره تو اتاق و به زور و تهدید کارشو بکنه ولی منه بدبخت برا همون یه دونه (برای همه عمر) برم تا هندوستان و آفریقا!، اونم آیا بیاد ایران آیا نیاد! یه دونم که اون قدیما پیدا کرده بودیم رفت. اصلا درست نیست.
رفتم سراغ یکی از دوستان. داشت با دو تا دوستاش (دختر البته) می رفت تو پاساژ صفوی. سلام که کردیم دوستاشو معرفی کرد. ایشون دوست دخترم هستن و ایشونم گرل فرندمن! ما رو میگی زدیم جا! درسته که این رفیقمون مشکلات فیزیکی ما نداره و اعصابشم به خاطر برق گرفتگی قاطی پاتی نشده، ولی آخه دو تا دو تا؟اوضاع خیلی قاراشمیشه. عدالت اصلا نیست. معلوم نیست کی به کیه. اصلا هرکی هرکیه. شایدم از اول نبوده! به قول بچه مچه ها قات زدم اساس.
تو رو خدا خودتون ببینین! درسته که یارو تو زنجان 3 تا 3 تا ببره تو اتاق و به زور و تهدید کارشو بکنه ولی منه بدبخت برا همون یه دونه (برای همه عمر) برم تا هندوستان و آفریقا!، اونم آیا بیاد ایران آیا نیاد! یه دونم که اون قدیما پیدا کرده بودیم رفت. اصلا درست نیست.
ما یه لبخندی زدیم و گفتیم فلانی پس ما چی؟ گرل فرنده گفت اگر یه بادی بزنی ما رو با اون گوشای گنده شاید یه ماچی بهت بدیم!!
اینجا بود که حضرت فیل قاطی کرد! اومد بگه با خرطومم چی کارت کنم که رفیق شرایط رو درک کرد و با دوستاش زد به چاک!
حالا حضرت فیل راستی راستی عصبانیه. یعنی همه چیز باید در برابر یه چیز دیگه باشه؟ یعنی دیگه احساس محساس تموم؟
اینجوری نگام نکنین. پشت این هیکل کننده یه دل شیشه ای دارم به خدا. یعنی داشتم. چون که ترک مرک زیاد داره و چند بارم بند زدمش. درسته که هیشکی هیکل گنده رو دوست نداره. ولی بالاخره باید یکی پیدا شه که بخواد یه نیگایی به این دل شیشه ای بکنه. حالا اگه نخواستش دیگه مهم نیست.
حتی هبه عزیز هم مطمئنم من رو که ببینه دو پا داره دو تا هم قرض می کنه و در میره. حق هم داره. یه موجود گنده چند تنی (دقیقش رو بخواین 6321 کیلو و چند گرم، من خیلی مواظب وزنم هستم) با پوست خاکستری و موهای زیر و خرطوم دراز و گوشای گنده و عاجهای شکسته. یا اگه خیلی وقت بزاره بهم بخنده. به پوست خاکستری و موهای ریز و خرطوlم دراز و گوشای گنده و عاجهای شکسته ام. حتی ممکنه شوخی های بی تربیتی هم بکنه یواشکی. عیبی هم نداره من عادت دارم. دیگه شکستن یه دل شیشه ای خورد شده خیلی هم کار آسونی نیست. یعنی جایی نداره که دیگه بشکنه.
خوب فیل بودن اینا رو هم داره. عوضش کافیه به یکی چپ نیگا کنم تا خودش بره شخصا شناسنامه اش رو باطل کنه! دیگه دلم رو می خوام چی کار؟ قانون طبیعت اینه که موجودات متفاوت مسخره بشن. همه جا قانون همینه. ولی با دلم هنوز یه کم دیگه کار دارم ...
من خیلی وقته که دلم رو گذاشتم واسه بچه فیل. که میدونم یه روزی میره سر زندگیش. همین بچه فیل پدرسوخته که 3 هفته است سراغ بابای فیل گنده اش رو نگرفته. وقتی هم که بچه فیل رفت، حضرت فیل هم میره. قول میدم.
نوشته شده توسط حضرت فیل در ساعت 11 قبل از ظهر | لینک
|
چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387
امروز یه کار جالب کردم!
راننده تاکسی داشت خودشو پاره می کرد که آره ... با این هیکل گنده اومدی نشستی جای همه رو تنگ کردی تازه می خوای ۵۰ تومن کرایه من رو هم کم بدی.
هر چی خواستم بزنم دک و پوزش رو بریزم به هم دیدم درست نیست. گناه داره. اینه که یکم دلداریش دادم. دستم رو گذاشتم رو دستش و کلی باهاش حرف زدم. اونم بنده خدا خیلی آدم منطقی بود. تا دستم رو دستش بود هیچ چی نمی گفت. تازه صورتشم قرمز قرمز شده بود (از خجالت لابد). وقتی دستم رو از رو دستش برداشتم. یه نگاهی بهم کرد که نفهمیدم ترسیده بود یا متقاعد شده بود. وقتی تاکسی رفت تازه فهمیدم همون کرایه قبلی رو هم از من نگرفته! بازم بگین آدم خوب پیدا نمیشه!
یادم باشه به بچه فیل یاد بدم موقع بحث و جدل حتما دست یا پاشو بزاره رو دست یا پای طرف. خیلی موثره به خدا.
نوشته شده توسط حضرت فیل در ساعت 7 بعد از ظهر | لینک
|
یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387
حضرت فیل شنگوله
به خدا! نمی دونی که. دیروز بچه فیل اومده بود به باباش سر بزنه. داشتن با بابا کارتون میدیدن که یهو ...
بچه فیل پاشو صاف گذاشت رو دست باباش. اونم دست راست. اونم اینقده درد که نگو. چه حالی داد!
باورت نمیشه هبه دست راست هم درد می کنه هم کبوده. ولی حال میده.
نترسی ها بچه فیل همش 200 کیلو وزنشه. خوب بچه است دیگه. ولی دست بابا رو حال آورده. حالا مونده یه خورده دکتر بازی که مطمئن شم کارم درسته.
دارم میرم هبه رو ببینم. دلم براش تنگ شده. هم من هم بچه فیل.
به خدا! نمی دونی که. دیروز بچه فیل اومده بود به باباش سر بزنه. داشتن با بابا کارتون میدیدن که یهو ...
بچه فیل پاشو صاف گذاشت رو دست باباش. اونم دست راست. اونم اینقده درد که نگو. چه حالی داد!
باورت نمیشه هبه دست راست هم درد می کنه هم کبوده. ولی حال میده.
نترسی ها بچه فیل همش 200 کیلو وزنشه. خوب بچه است دیگه. ولی دست بابا رو حال آورده. حالا مونده یه خورده دکتر بازی که مطمئن شم کارم درسته.
دارم میرم هبه رو ببینم. دلم براش تنگ شده. هم من هم بچه فیل.
نوشته شده توسط حضرت فیل در ساعت 7 بعد از ظهر | لینک
|
جمعه شانزدهم فروردین 1387
یکی برام نوشته که بیا ببین که ... یا بیا باهات ... بابا منو چه به این حرفا! اونم من. خودم به اندازه کافی شر دارم.
امروز مثلا! اومدم برم خونه، از در که رد میشدم زدم رنگ درو خط انداختم. چاق شدم خوب! عیده دیگه!
چرخیدم ببینم چه گندی زدم، تنه ام خورد به دستگیره اونم کنده شد! حالا اومدم میبینم نوشته جون هبه این کار رو ... بابا به من چه. اصلا با هبه بیچاره چیکار داری. خسته شدم از بعضی جماعت ماده!
می خوام زنگ بزنم به بچه فیل دلم براش تنگ شده. یه سری هم به هبه شاید چیز جدیدی نوشته باشه.
امروز مثلا! اومدم برم خونه، از در که رد میشدم زدم رنگ درو خط انداختم. چاق شدم خوب! عیده دیگه!
چرخیدم ببینم چه گندی زدم، تنه ام خورد به دستگیره اونم کنده شد! حالا اومدم میبینم نوشته جون هبه این کار رو ... بابا به من چه. اصلا با هبه بیچاره چیکار داری. خسته شدم از بعضی جماعت ماده!
می خوام زنگ بزنم به بچه فیل دلم براش تنگ شده. یه سری هم به هبه شاید چیز جدیدی نوشته باشه.
نوشته شده توسط حضرت فیل در ساعت 5 بعد از ظهر | لینک
|
چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387
امروز داغونم. دیروز هم داغون بودم. اما عید بد نبود. این چند وقته برای بهبودی تا تونستم هیکل گندمو انداختم یه ور و با خرطوم بادوم زمینی ریختم به حلقم!
رفتم یه سری بزنم به هبه. دلم گرفت وقتی دیدم مینیمالیست شده. اونم چه مینیمالیستی! اونم هبه. ای بابا.
گفته بودم می نویسم، ولی اینقدر داغون پاغون شدم که حس نوشتن رفت! مخصوصا که بچه فیل پیشم نیست و تا 20 عید هم نمیاد!
بچه فیل بزرگ شده. داره از تپلی در میاد و روی خرطومشم 2 تا چین افتاده. من خودم هزارتا دارم. دیگه سنه دیگه. همین طوریام میشه. مواظب خودتون باشین.
رفتم یه سری بزنم به هبه. دلم گرفت وقتی دیدم مینیمالیست شده. اونم چه مینیمالیستی! اونم هبه. ای بابا.
گفته بودم می نویسم، ولی اینقدر داغون پاغون شدم که حس نوشتن رفت! مخصوصا که بچه فیل پیشم نیست و تا 20 عید هم نمیاد!
بچه فیل بزرگ شده. داره از تپلی در میاد و روی خرطومشم 2 تا چین افتاده. من خودم هزارتا دارم. دیگه سنه دیگه. همین طوریام میشه. مواظب خودتون باشین.
نوشته شده توسط حضرت فیل در ساعت 8 قبل از ظهر | لینک
|
یکشنبه سی ام دی 1386
سلام هبه عزیز
بو از اتاق نیست. بو از بیرونه. تنها کاری که میشه کرد اینکه ... . نه اونم نمیشه.
مثل اینکه دوباره دلم می خواد مسلسل پشت شیشه مال من باشه.
وبلاگ ما رونق نداره می دونم. اما صفا داره. یعنی امیدوارم. بزودی می نویسم. از خاطرات پاریس و خوشمزه تر از اون تهران. سری بزن. نه برای اینکه چیزی برای خوندن هست، برای اینکه دلخوش باشیم هبه یه سری میزنه.
من ریکاور ریکاورم. دستم که هنوز نه ولی مغز ریکاور کرده اساسی. یعنی امیدوارم. دست هم خوب میشه. می دونم.
دیدی چه جور می نویسم جدیدا : می دونم ، نمی دونم ، می دونم ...
خوب طولانی شد! به زودی برات می نویسم. راستی سوغات هم که نخواستی. یه چیز دیگه امر کن. هر چی که دوست داری.
شادباش
حضرت فیل
بو از اتاق نیست. بو از بیرونه. تنها کاری که میشه کرد اینکه ... . نه اونم نمیشه.
مثل اینکه دوباره دلم می خواد مسلسل پشت شیشه مال من باشه.
وبلاگ ما رونق نداره می دونم. اما صفا داره. یعنی امیدوارم. بزودی می نویسم. از خاطرات پاریس و خوشمزه تر از اون تهران. سری بزن. نه برای اینکه چیزی برای خوندن هست، برای اینکه دلخوش باشیم هبه یه سری میزنه.
من ریکاور ریکاورم. دستم که هنوز نه ولی مغز ریکاور کرده اساسی. یعنی امیدوارم. دست هم خوب میشه. می دونم.
دیدی چه جور می نویسم جدیدا : می دونم ، نمی دونم ، می دونم ...
خوب طولانی شد! به زودی برات می نویسم. راستی سوغات هم که نخواستی. یه چیز دیگه امر کن. هر چی که دوست داری.
شادباش
حضرت فیل
نوشته شده توسط حضرت فیل در ساعت 1 بعد از ظهر | لینک
|
پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386
حضرت فیل برگشته خونه!
از یه جای سرد، اومده که خیلی چیزا رو تو وطن گرمش جشن بگیره اونوقت تصور کنین چی شده!
وطنش یخ زده!
از سوء مدیریت رئیسش. از نفرت آدماش. نون کمیاب شده و گرمایش سخت.
عیب نداره.
من امشب بخاری شخصی ام رو بغل میزنم. بچه فیل پیش منه.
از یه جای سرد، اومده که خیلی چیزا رو تو وطن گرمش جشن بگیره اونوقت تصور کنین چی شده!
وطنش یخ زده!
از سوء مدیریت رئیسش. از نفرت آدماش. نون کمیاب شده و گرمایش سخت.
عیب نداره.
من امشب بخاری شخصی ام رو بغل میزنم. بچه فیل پیش منه.
و یه دنیا سرما با من کاری نداره.
نوشته شده توسط حضرت فیل در ساعت 1 قبل از ظهر | لینک
|
